مشاهیر گروس شهدا
چهارشنبه, 9 اسفند 1402

شهدا



 

کامران نجات اللهی درهفتم مرداماه1333درشهرستان بیجاربه دنیاآمدپدرش عبدالحسین،کارمندبودومادرش فاطمه نام داشت.استاد شهید کامران نجات اللهی در سال 1345 شمسی تحصیلات دبیرستانی را به پایان برد. پس از گرفتن لیسانی مهندسی راه و ساختمان از دانشگاه علم و صنعت و اخذ درجه دکتری، در دانشگاه پلی تکنیک به تدریس مشغول شد.

در روز 5 دی ماه 1357 هنگامی که گروهی از استادان دانشگاه­ها و مدارس عالی کشور همگام با سایر مردم انقلابی وارد صحنه مبارزه شده بودند و برای بازگشایی دانشگاه­ها در ساختمان مرکزی وزارت علوم به تحصن نشستند، شهید کامران نجات اللهی نیز به منظور هم صدایی با مردم و راهپیمایان به بالکن ساختمان وزارت علوم آمده بود که عوامل مزدور رژیم در یک اقدام ناجوانمردانه او را هدف گلوله قرار دادند و به شهادت رساندند.

شهید کامران نجات اللهی به سال 1333 در بیجار متولد شد. دوران کودکی را با سلامت و نشاط گذراند. وی دوران تحصیلات ابتدایی را به فراخور وضع شغل پدرش در خراسان، آذربایجان غربی و کردستان گذراند. در آغاز مدرسه شکیبا را پشت سر نهاد. در سال 1340 تحصیلات دبیرستان را در دارالفنون به اتمام رساند و آنگاه با اتمام دبیرستان به دانشگاه پا نهاد و در رشتة راه و ساختمان دانشگاه علم و صنعت پذیرفته شد. وی سپس به اخذ لیسانس نائل گردید و به دانشکدة تحصیلات تکمیلی دانشگاه امیرکبیر (پلی تکنیک) راه یافت و پس از دریافت دانشنامة کارشناسی ارشد، به دورة دکتری وارد شد. او در تمام مراحل تحصیلی در ردیف شاگردان ممتاز بود و از همان ابتدای ورود به دانشگاه زندگی جدید خود را یا شور انقلابی و مبارزه با رژیم منحوس پهلوی آغاز کرد. او هیچگاه از وظایف سیاسی و اجتماعی خود غافل نبود و همیشه با ظلم و جنایت رژیم به مقابله برمی­خاست که از آن جمله می­توان به امضای بیانیه دانشگاهیان به مناسبت 17 شهریور و صدور به منشور دفاع از حقوق زندانیان اشاره کرد جهت در اوایل دی ماه 57 همراه با سایر اساتید دانشگاه برای بازگشایی دانشگاه در وزارت علوم تحصن کرد. در زمانی که نهضت مقدس اسلامی رفته رفته اوج می­گرفت، اختناق و فشار مستبدانه رژیم شاه نیز به سرحد خود می­رسید و زمانی که رهبر کبیر انقلاب اسلامی امام خمینی (ره) اجباراً خاک عراق را ترک و رهسپار فرانسه شد، استاد نجات اللهی به همراه هیئت علمی دانشگاهیان ایران جهت تقبیح این عمل توطئه­آمیز حکومت­های عراق و کویت در تبعید و عدم پذیرش رهبر شیعیان جهان و درهم کوبیدن پیکر دولت نظامی ور ساندن فریاد عدالت خواهی دست به یک تحصن زدند. در تمام مدت این ؟ فعالیتهای مداوم خود را بر علیه رژیم و با هدف پیروزی انقلاب اسلامی ادامه داد. عوامل و عناصر امنیتی و ساواک برای سرکوبی دانشگاهیان و در هم شکستن تحصن آنان با یک توطئه کثیف شهادت استاد نجات اللهی را پی ریزی کرد. سر انجام در روز 5 دی 57 او را هدف گلوله قرار دادند. شهادت این استاد مبارز شوری در ملت بپا کرد که پس از چند روز منجر به سقوط دولت نظامی ازهاری شد.

هرگز نمیرد آنگه دلش زنده شد به عشق

  جامعه در انقلاب بود، تمام آشنایان نور به خیابانها می­ریختند. پیام امام بر وجود افراد جان تازه می­بخشید. روزهای شور و شوق و اشتیاق می­گذشت! و چه خونها که برای درک زلالی آب به زمین ریخته نشد! آفتاب هنوز هم می­درخشید. هر روز بچه­های انقلابی با خدا دست می­دادند. چیزی نمانده بود که نور جاوه­گر شود. همه منتظر لحظه اوج بودند. هر کس که می­توانست کمک می­کرد تا درخت انقلاب بارورتر شود. بچه­های مسلمان نه تنها با رژیم مبارزه می­کردند بلکه مبارزات ایدئولوژیک با آدمهای مرعوب چپ هم وظیفه می­نمود. این وظیفه بچه­های مسلمان دانشجو و طلبه­های حوزه بودند.

دوستانش می­گفتند ((استاد جوانی محجوب و بسیار متین بود. روحیه­ای قوی داشت. به نجات   توده­ها می­اندیشید.)) استاد نجات اللهی از اساتیدی بود که با سلسله طلاطین هرگز سر سازش نداشت. او از فرزانگانی بود که با تخصص و تعهد به میدان مبارزه آمده بود تا علیه آنچه که غیرخدایی است مبارزه کند. عاشقان فقط عاشقانه می­زیند و عاشقانه می­میرند. چگونه مردن را از هولای عشق فرا گرفته­اند.

دلش به سمت نور گرایش داشت. استاد دانشگاه پلی تکنیک آنروز برای اعتراض به اعمال رژیم خونخوار پهلوی به همراه تعدادی دیگر از استادان دانشگاه و ... تحصن کرده بود. آده بود که از ظلم برائت جوید. آمده بود بگوید خمینی سفیر نور و پیک آسمانی است. ساعت 5/2 بعد از ظهر بود.

 آفتاب هنوز می­درخشید، استاد در بالکن بود که ناهان انگشتی ناجوانمردانه ماشه را چکاند. استاد چقدر نورانی شده بود. نجات اللهی، الهی شده بود. ناگهان گلوله در سرش جای گرفت و استاد بر زمین افتاد. استاد که به شهادت رسید، زمستان 57 بود. دیگر چیزی به باز شدن شکوفه­ ها نمانده بود.

          نجات اللهی سبز روئید و سرخ درخشید. شکوفه سرخ!

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق

ثبت است بر جریده عالم دوام ما

خون نجات اللهی­ ها، حیات آفرید. روز تشییع جنازه استاد خیل جمعیت آمده بود. مگر استاد برای اعتراض به اعمال رژیم منحوس پهلوی به میدان نیامده بود. پس هر که در تشییع جنازه اوست ضد رژیم است. ساواک و نیروهای امنیتی می­خواستند از شلوغی و اغتشاشات جلوگیری کنند! مانند شیخ شهید که جنازه­اش بر سر دار مانند ننگی بود برای رژیم.

  استاد در ناز عشق خوانده بود. مردم به تشییع پیکرش آمده بودند! به روی مردم هم آتش گشودند غافل از این که به روی خود آتش می­گشایند و دروازه آتش را به سوی خود باز می­کنند. دهها تن در تشییع پیکر استاد شهید، شهید شدند. خون پیروزی انقلابرا نوید می­داد. انقلاب غلبه جنود راحمانی بر جنود شیطانی بود. حرمت انقلاب بالاتر از همه چیز است. انقلاب یعنی تجلی ایمان، انقلاب یعنی حیات دوباره اسلام. و خون استاد و دیگر مبارزان درخت انقلاب را بارورتر کرد.





شهید محمدباقر رحمانی، فرزند ارشد عالم فاضل، مرحوم شیخ حسینعلی رحمانی گروسی ، در 21 تیرماه سال 1331 در خانواده ای روحانی و با فضلیت به دنیا امد. وی دوران طفولیت را در دامان مادری پاکدامن از خانواده ی علم و دانش و پدری وارسته سپری نمود و دوران تحصیلات ابتدایی را تا پایان سیکل در زادگاهش بیجار گروس و مراحل بعدی تحصیلاتش را در تبریز و زنجان و تهران گذراند و پس از اخذ دیپلم ریاضی در دبیرستان دارالفنون در سال 1351 در مدرسه ی علی ریاضیات کرج نیز قبول شد و به ادامه تحصیل پرداخت اما مدتی تغییر رشته داد و مدیریت اقتصادی را دنبال نمود و موفق به گرفتن مدرک لیسانس مدیریت و اقتصاد گردید و پس از پایان تحصیلات، به خدمت نظام رفت و این مهم را با درجه افسری در نیروی دریایی به پایان رسانید.

او به خاطر نحوه ی تربیت و شناخت محیط اجتماعی و با دردهای ملموس جامعه آشنا و مانوس بود و از انجا که معتقداتش ریشه در مبانی اسلام و معیارهای انسانی داشت، تمام تمام زمینه های پویای و رشد و بالندگی و تحریم مردم به تحول و انقلاب در وجودش فراهم بود، لذا پا به پای حرکت مردمی در جوش و خروش بود و با حالتی حماسی در روزهای خونین انقلاب تهران، دلاورانه در مقابل ارتشح مسلح با فریاد و مشتهای گره کرده، فریاد الله اکبر سر می زد و به هنگام تشییع جنازه شهید نجات اللهی ، شجاعانه در مقابل دژخیمان پهلوی در حالی که شاهد شهادت عده ای از تشییع کنندگان بود، خود را به تابوت جنازه شهید رسانید و به تشییع آن پرداخت. او ضمن تسلیت به خانوده شهید نجات اللهی می گفت: « جان دادن در راه خدا و مرگ سرخ تاسف ندارد، ای کاش من به جای او بودم » و بعد از حادثه 12 محرم که چماقداران دستگاه حاکم به منزل پذرش ریخته بودند، ضمن تقویت روحیه مادرش گفته بود: « مادر جان حمله طاغوتیان به منزل ما افتخار ماست، باید آماده ی مصیبت های سنگین تری باشید و دل به خدا ببندید ».

سرانجان در ماه رمضان 1358 ، تعدادی از پاسداران زنجان و تکاب در محاصره ضد انقلابیون و دموکراتها قرار می گیرند و لحظه به لحظه بر تنگی حلقه محاصره افزوده می شود ، چون این خبر به محمد باقر که آن روز فرمانده سپاه پاسداران بیجار بوده می رسد، بی درنگ همراه با پنجاه نفر از پاسداران که شماری از انها از ابهر آمده بودند به سوی تکاب عزیمت می کنند و در دو راهی سقز به تکاب ، میان آنان و مهاجمین حزب دموکرات درگیری رخ می دهد تا اینکه پس از زد و خوردی ، محمدباقر رحمانی به شهدات می رسد و در 29 ماه مبارک رمضان ، با گلوله و خون افطار می کند و به لقائ الهی نائل می گردد.



شهید رضا افشاری در خانواده ی متوسط و متوسط و مذهبی دیده به جهان گشود از دوران کودکی صداقت و جوانمردی آموخته بود همزمان با مبارزه مردم با رژیم ستم شاهی همراه با مردم بیجار در صحنه های راهپیمایی و درگیریهای خیابانی با وجود نوجوانی شرکت میکردسپس وارد سازمان پیشمرگان مسلمان شد و پس از تشکیل سپاه پاسداران به عنوان پاسدار ذخیره وارد سپاه شد شهید افشاری داوطلبانه عازم کرمانشاه شد و از آنجا به جبهه های سومار اعزام شد پس از 35 روز نبرد با بعثی های متجاوز از ناحیه سر و بازوی راست زخمی شده و پس از انتقال به پشت جبهه در روز عاشورا به خیل شهدا پیوست.




شهید نامدار گروسی محمد علی الماسیه

شهید سعید و متدین، محمدعلی الماسیه در سال 1327 در خانواده ای مذهبی به دنیا آمد،پدرش آقای مسلم الماسیه که شخصی مومن و مورد اعتماد باز است، فرزندش را در همان آغاز کودکی با مسجد و مسائل دینی آشنا ساخت.به قول مرحوم شهید الماسیه (( ازآن هنگام که خودش شناخته بود، مسجد را نیز شناخته بود و مسجد برای او خانه دوم محسوب می شد )) دست روزگار او را با مسجد و مجالس قرائت قرآن مأنوس، و به آداب و اخلاق مومنان مسجدی پرورده بود. او علاوه بر پیبندی به مسائل دینی،جوانی متین،خلیق،باوقار  و درس خوان و ممتاز در امور درسی بود.پس از آشنایی و انس زیاد به متون اسلامی،علاوه بر کتابهای درسی،به مطالعه دیگر کتابهای دینی پرداخت و بعد از آشنایی اش با رساله امام خمینی، از مقلدان و مبلغان آن حضرت گردید و پس از کسب آگاهیهایی درباره ی حوادث پانزده خرداد سال 1342، کینه ی شاه را به دل گرفت و به تبلیغ امام و برنامه های او پرداخت.
پس از اخذ دیپلم با وجود استعداد لازم به علت کمبود امکانات مالی، نتوانت به دانشگاه راه یابد؛ به ناچار در سال 1346 به خدمت سربازی در آمد و عنوان سپاه دانش در یکی از روستاهای دماوند مشغول انجام وظیفه شد. اولین اقدام او در بدو ورود به روستا، تشکل کلاس ها و مجالس مذهبی و تعلیم قرآن و احکام دین به نوجوانان و دیگر افراد بود.بعد از آن هم ، پایان دوران خدمتش را به همان شغل معلمی در رزن همدان گذراند و پس از فراغت از خدمت دوران سربازی، به عنوان کارمند بانک در شهرستان بیجار مشغول به کار شد.از جمله فعالیتهای شهید الماسیه ضمن هشت سال کار مداوم و خدمت صادقانه در بانک، تشکیل جلسات فرائت قرآن مجید،دعای کمیل،دعای ندبه، و تأسیس کتابخانه ولی عصر برای جوانان در بیجار بود. او با طلوع فجر انقلاب بر تلاشهای مذهبی اش افزود و زمینه تبلیغ و سخنرانی ، طلاب مبارز را بر ضد دستگاه حاکم فراهم می نمود و جوانان را به شورش و تظاهرات علیه نظام طاغوتی تحریک می کرد. در اواخر تابستان 1357 عمال رژیم دیگر تاب و تحمل تلاش های مذهبی و سیاسی او را از دست داد و و مبادرت به دستگیری و تبعید کردن او به کرمانشاه نمود. مرحوم الماسیه در طول بیست روز اقامت در بیستون کرمانشاه در مهرماه 57 برای شرکت در تظاهرات به کرمانشاه می آمد و پابه پای جمعیت تظاهر کننده ، شور و شوقی انقلابی در جوانان به وجود می آورد به نحوی که حرکات پرخاشگرانه ی او، مزدوران نظامی مسلح رژیم را نسبت به او حساس می کند و در همین حال ضمن پرخاشگری رو در رو ،مورد هدف گلوله مزدوری از نظامیان قرار می گیرد و بر روی آسفالت خسابان سه راه نواب کرمانشاه به خون خویش در می غلطد و یه صف شهیدان جان بر کف انقلاب می پیوندد.




هنرمند عکاس و بسیجی شهید ˈ غلامرضا نریمان ˈ در سال 1332در خانواده ای متدین در شهرستان
بیجار دیده به جهان گشود و از همان دوران کودکی خانواده این شهید بزرگوار وی را با معارف روح بخش اسلام آشنا کردند.
وی همواره به خواندن قرآن اهتمام می ورزید و صوت قرآنی وی بسیار زیبا و دلنشین بود؛ زندگی در سایه قرآن و ائمه اطهار و ارادت خاص وی به آن ها موجب شد با وجود محیط آلوده دوران حاکمیت رژیم ستم شاهی طهارت در وجودش متجلی شده و با بهره گیری از این کمالات دوستان و آشنایان خود را ارشاد کرده و خطرات گرایش به آلایش های تهاجم فرهنگی استعمار غرب را به آنان گوشزد کند.
زندگی و دوران جوانی این شهید انقلابی همزمان با اوج گیری نهضت اسلامی مردم کشورمان به رهبری امام خمینی (ره) بود، که در این دوران تمام امکانات خود از جمله هنر عکاسی اش را در طبق اخلاص گذاشت و صرف مبارزه در راه اسلام و انقلاب کرد.
این عکاس متعهد، هنرش را در خدمت انعکاس ارزش های والای انقلاب و حرکت های بزرگ مردم در حمایت و پاسداری از آرمان شهیدان قرار داد.غلامرضا نریمان سپس با تشکیل سپاه پاسداران، شب و روزش را در راستای تثبیت این نهاد مقدس و خنثی سازی حرکت های کور ضدانقلاب و گروهک ها در شهر و روستاهای حومه صرف کرد.با شروع جنگ تحمیلی، همچون تمام یاران صدیق و رزمندگان دردمند انقلاب اسلامی در سنگرهای دفاع شرافتمندانه به پاسداری از انقلاب و میهن مقدسمان برخاست.شهید غلامرضا نریمان در 17 تیرماه سال 1367 در ارتفاعات غرب کشور بر اثر اصابت ترکش خمپاره مجروح و سپس به فیض عظیم شهادت نایل شد.پیکر مطهر این شهید بزرگوار در گلزار شهدای شهرستان بیجار به خاک سپرده شد.

 
   

سردار شهید و دلاور سید منصور بیاتیان ، در سال 1327 در روستای دارغیاث در خانواده ای متدین دیده به جهان گشود . تحصیلات ابتدایی را تا سوم دبستان در زادگاهش گذراند در ایام نوجوانی، پدرش را از دست داد و مسئولیت مهم سرپرستی دو برادرش سید مجتبی و سید مصطفی را با همه مشکلات بر عهده گرفت. در سال 1347 به خدمت سربازی اعزام گردید و سپس از پایان دو سال خدمت تا سال 1357 به کار و کوشش و امرار معاش پرداخت. در آغاز نهضت اسلامی،ضمن راهنمایی و ارشاد مردم روستایش، به پخش اعلامیه های امام خمینی مبادرت ورزید و در تظاهرات . راهپیماییها همره عده ای از مردم روستا، به جمع تضاهرات کنندگان در شهر بیجار پیوست، و پس از پیروزی انقلاب به عضویت کمیته ی انقلاب اسلامی در آمد و سپس به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پیوست و خالصانه به تلاش و کوشش و خدمت پرداخت. او برخورد با دوستان، اسوه ملاطفت و مهربانی بود و در مقابل دشمنان انقلاب اسلامی سخت مقاوم و بی باک می نمود. در مقابل ضد انقلاب و قوای بعثی حماسه ها آفرید و مدتها خواب راحت را از دیدگان دشمنان برگرفت. دامنه ی فعالیت او ابتدا منطقه شهرستان بیجار، دیواندره، حسین آباد سنندج،سریش آباد، و قروه بود؛ سپس به مناطق تخت سلیمان، تکاب،بوکان و سردشت و سقز عزیمت نمود. در سردشت با شناخت جغرافیایی منطقه و موقعیت نظامی آن و برخورد متین و اسلامی با مردم شهر و روستاهای آن دیار، نقش ارزنده ای را ایفا نمود. او پس از چندین سال خدمت صادقانه ، در 4 شهریور 1364 هنگامی که در ضمن ماموریت به یکی از روستاهای سقز به نام آیچی عزیمت موده بود ، توسط ایادی بیگانه  مورد هدف گلوله قرار گرفت و به شهادت رسید


 

شهید محمدرضا ترابیان در سال 1339 در یک خانواده مذهبی در شهر بیجار به دنیا امد، و طی تحصیلات ابتدایی، راهنمایی و متوسطه، در سال 1362با اخذ دیپلم در رشته خدمات بازرگانی گشت.او در دوران کودکی با مسجد و قرآن مانوس بود و با اوچ گیری انقلاب اسلامی در سال 1362 به عنوان عضو رسمی وارد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی سقز شد و فرماندهی گروه جندالله را عهده دار گردید و پس از چندین سال تلاش و خدمت به انقلاب اسلامی ، در روز 14 فروردین 1363 در ضمن دگیری با گروههای ضد انقلاب در اطراف شهر سقز به شهادت رسید.



مرور خاطرات و زندگینامه شهداء موجب تداعی ارزشهای والای انقلابی و اسلامی در ذهن هر خواننده ای می شود.

شهداء افرادی بودند که پیوستن به لقاء الله را به زندگی در این دنیای وانفساء ترجیح دادند.

حال نوشتن از این افرادی افلاکی هر چند دشوار است اما بارها شنیده ایم که ترویج فرهنگ شهادت و زنده نگه داشتن یاد و نام آنها کمتر از خود شهادت نیست، برآن شدیم طبق گزارشهای متداول زندگینامه و خاطرات شهداء مظلوم شهرستان بیجار را در آئینه رسانه ایبیجار بام ایران ،جهت آشنایی بیشتر جوانان انعکاس دهیم.

شهید یوسف افشاریان در سال ۱۳۳۷ در روستای« دولتشاه» درشهرستان «بیجار» به دنیا آمد ، درسال ۱۳۴۳ به مدرسه رفت .و به دلیل مشکلات و وجود محرومیت تا پایان سال اول راهنمایی به تحصیل ادامه داد و تحصیل باز ماند .

زندگی در روستا و انجام کارهای طاقت فرسا وی را در برابر مشکلات پخته و ازموده کرده بود. در تیر ماه سال ۱۳۵۶ به خدمت سر بازی فرا خوانده شد و پس از آنکه دوره آموزش نظامی خود را در پادگان عجب شیر پشت سر گذاشت ، به لشکر ۲۸ پیاده کردستان اعزام و مشغول خدمت شد .

وی با اوج گرفتن انقلاب اسلامی و صدور فرمان تاریخی حضرت امام (ره) مبنی بر فرار سربازان از سر باز خانه ها، محل خدمت خود راترک کرد و در شهرستان بیجار به فعالیت های سیاسی علیه رژیم منفور پهلوی پرداخت .یک ماه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی تصمیم گرفت که به محل خدمت خود باز گردد .

در اسفند ماه سال ۱۳۵۷ یعنی درست آن روزی که لشکر ۲۸ پیاده کردستان به محاصره نیرو های ضد انقلاب در آمده بود، به محل خدمت مراجعه کرد . با وجود آنکه می توانست از لشکر خارج شود اما با عنایت به روحیه ایثار و مردانگی سر شاری که داشت ایستاد و با همان لباس شخصی به مبارزه با نیرو های ضد انقلاب پرداخت .در فروردین ماه سال ۱۳۵۸ خدمت خود را تمام کرد .

در سال ۱۳۵۹و با مشاهده مزاحمتهایی که ضد انقلاب برای مردم و نظام ایجاد می کرد، به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شهرستان بیجار در آمد و به مبارزه علیه دشمنان مردم ایران پرداخت .

شهید افشاریان در سال ۱۳۶۰ ازدواج کرد که ثمره آن دو فرزند پسر می باشد .یک ماه از ازدواجش می گذشت که دریک در گیری با نیرو های ضد انقلاب در روستای کوپه قران تکاب از ناحیه پا مجروح شد .

پس از آنکه مجروحیت وی بهبود یافت برای فرا گیری آموزش های چتر بازی به تهران رفت .در پی سپری کردن مدت شش ماه آموزش چتر بازی برای مربی گری به ارومیه انتقال یافت .مدتی نیز فرمانده عملیات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شهرستان دیواندره شد .بعد از یک سال ؛فرماندهی عملیات تیپ ۳۹ بیت المقدس را پذیرفت . مدت دو سال و چند ماه در آن سمت ماند .

در تاریخ ۱۱/۴/ ۶۵ پس از عملیات کربلای یک که به آزادی مهران انجامید ؛ما موریت یافت تا در مرز های خروجی مهران از خارج شدن نیرو های دشمن جلو گیری کند ،اما در حالی که سوار موتور بود از ناحیه سینه مورد اصابت تر کش خمپاره دشمن قرار گرفت و به شهادت رسید .

شهید افشاریان با اقتداء به مولا و سرور سالار شهیدان دارای چنان روحیه ظلم ستیزی و سلحشوری بود که از هیچ موقعیتی هراس نداشت و این خصوصیت اخلاقی وی یعنی شجاعت و بی باکی او به حدی بود که وقتی بعضی از نیروهای دشمن به اسارت در می آمدند به شجاعت و دلیری او اعتراف می کردند.

علاوه بر شجاعت، دارای خصوصیت اخلاقی ویژه ای بود، معنویت وجود سردار شهید یوسف افشاریان موجب آرامش دوستان و همرزمان او می شد، توکل عجیبی داشت ، قبل از دست زدن به ماشه اسلحه همواره بسم الله الرحمن الرحیم می گفت، آرامش خاطر وی موجب می شد که وی کمتر عصبانی شود.

به عهده گرفتن مسئولیت کارهای سنگین و طاقت فرسا و بر طرف نمودن مشکلات دیگران از دیگر خصوصیات اخلاقی شهید افشاریان بود که می تواند الگوی باشد برای مسئولیت پذیری جوانان امروز ایران اسلامی.

سردار شهید یوسف افشاریان در وصیت نامه اش در خصو فیض عظمای شهادت اینچنین نوشته است:شهادت شیرینی است که هر کسی توان آن را ندارد بنوشد، مگر آنکه خود را از تمام قید و بندهای ظاهری اعم از مال و جان گذشته، بلکه این راه سعادتو پیروزی است.
من از خداوند متعال طلب می کنم تا زمانی که نرسیده باشم یعنی به مقام شهید نرسم، شهید نشوم.

مزار مطهر شهید در گلزار شهدای شهرستان بیجار می باشد. یادش گرامی و راهش پر رهرو باد.


امتیاز :  ۴.۰۰ |  مجموع :  ۲

برچسب ها
    6.1.7.0
    V6.1.7.0